وظیفه حسّاس و سنگین شخصیّتهای روحانی
از یازده آیة 38 تا 48 سورة بقره از صفحة 7 ، دوآیة نخست، به نتیجهگیری از بحث خلقتآدم(ع)که چگونگیآن در صفحة قبل ذکر شده، پرداختهاند. و امّا نُهآیة دیگر اینصفحه، بهانضمامآیات صفحات بعد، فرازهای مختلفی را از زندگی بنیاسرائیل و سرنوشتآنها بیان میکنندکه ما از میان اینآیات، تنها، بهآیة پنجم اینصفحه میپردازیم.
آیة 42 میفرماید: «لباس حق را به باطل نپوشانید تا به خورد مردم دهید و نیز حقیقت را با اینکه میدانید، پوشیده ندارید».
گرچه، روی سخن در اینآیه به دانشمندان یهودی و مسیحی است، ولی مسلّماً مختصّ آنها نیست و مفهومآن گسترده است و دیگران را نیز شامل میشود. درحقیقت، اینآیه اخطاری نسبت به ما پیروان قرآن و عالمانی نیز هستکه آیات قرآن و احادیث را هماهنگ با امیال و هوسهای نفسانی خود تأویل و توجیه نموده و اسلام را طوری معنا میکنند که با همة مفاسد اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی قابل جمع باشد! اسلامیکه هم با رباخواری و رشوهگیری سازگار است و هم با بیحجابی و بیبندوباری! هم قمار و ساز وآواز و تنبک را امضا میکند و هم دروغ و نیرنگ و حقّهبازی در سیاست را! خلاصه،آنچنان، حقّ و باطل با هم مخلوط شدهاندکه اگر پیغمبراسلام همکهآورندة اسلام است، امروز بیاید و ببیند،آنرا نخواهد شناخت!!
میگویند: پهلوانی، پیش خالکوبی رفتکه نقش شیر به بازویش بکوبد تا هرکه او را دید، بفهمد او شیرمرد است و از او بترسد! خالکوب، دست بهکار شد و سوزن اوّل را که زد، پهلوان، دردشگرفت وگفت: آخ، این،کجای شیر است؟ گفت: دُم شیر. گفت: دم نمیخواهد! شیر بیدم هم ممکن است باشد! سوزن دوم را زد، دردشگرفت وگفت: این،کجای شیر است؟ گفت: شکم شیر. گفت: حالا شکم نداشتهباشد، چه میشود؟ سوزن سوم، این،کجای شیر است؟ گفت: یال شیر. گفت: بابا، یال هم نداشتهباشد، چه میشود؟ مرد خالکوب، درمانده شد وگفت:آخِر، مرد حسابی،
شیر بییال و دم و اشکمکه دید؟ اینچنینشیری، خدا هم نافرید
اکنون، وضع اسلامِ امروزِ ما اینچنین شدهاست! به هرکجا از زندگی اسلامی خود سرمیزنیم، میبینیم از صداقت، عفّت، امانت، خیرخواهی، مَحبّت و خدمت به هم بسیارکم مشاهده میگردد.
شاید برخی بگویند: آناسلامکه شما میخواهیدکه زنها در حجاب باشند و ربا در بازار و رشوه در ادارات نباشد و قمار و موسیقی متروکگردد،آن، اسلامِ خشکِ بیروح امریکایی است! ایناسلامِ توأم با آزادی مطلقکه ما داریم، اسلام ناب محمّدی است.
بههرحال، ازآنجا که شخصیّتهای روحانی، بیانگر دین خدایند، اگر هوسهای نفسانی درآنان اثر بگذارد و مطلبی را که دین نگفته،آنرا بهعنوان دین، به مردم القا کنند. و برعکس، مطلبی را که دین فرموده، از مردمکتمان نمایند، این، همانمخلوطکردن حقّ و باطل و مشتبهساختن حق در نظر مردم و به اشتباه افکندنآنان استکه درآیة 42 ، خداوند، شدیداً مبلّغان دینی را ازآن نهی فرمودهاست.
دلیل ایننهی الهی نیز روشن است. چرا که اگر یک لغزشکوچک دینی از یک شخصیّت روحانیکه متصدّی امری از امور سیاسی یا اجتماعی است، صادر شود،آنچنان، در افکار عمومی مردم اثرگذار میگرددکه جمعیّتی را به بیدینی سوق میدهد یا جمعی را نسبت به دین بدبین میسازد. بنابراین، در شرایطکنونی، اگر مبلّغان دینیکه پیشوایان دینی مردم هستند، بخواهند در امور اجتماعی و سیاسی مملکت دخالتکنند، در اینصورت، وظیفة بسیار سنگینی بر دوششان میآید و در مسیر بسلغزندهای قرار خواهندگرفت. و لذا کسیکه در خود نمیبیندکه بتواند تصدّی مقامی را با حفظ دین بهعهده بگیرد، از اوّل، با کمال حرّیّت و شهامت بگوید: من نمیتوانم با داشتن اینمقام و منصب، هم حافظ دین خود باشم و هم دین مردم. و شیطان هم وسوسه نکندکه اگر تو از اینمسندکنار بروی، دین از بین میرود. خیر، خاطرمان جمع باشدکه دین، از بینرفتنی نیست. صاحب ایندین، بسیار نیرومند است و خود فرموده: همانا ما قرآن را نازلکردیم و خودمان نیز حافظ و نگهدارندة آن خواهیمبود. پیامبر و ائمّه(ع) از دنیا رفتند، ولی دین همچنان باقی است. قرآن میفرماید: شما به فکر خود و مردم باشیدکه بیدین نشوید.
و این، در حالی استکه ما با کمال تأسّف میبینیم احکام دین، تدریجاً در میان ما کمرنگ میشود و هر از چندی، یکی، از رده خارج میگردد! حقیقت،آناستکه ما، در حال هضمشدن در معدة دنیایکنونی هستیم، اگرچه، بیرونمان خوب است و سالم؛ حرفها پرطنطنه است و محکم! شعارها داغ است وکوبنده و قاطع، امّا از درون زندگی، احکام خدا را یکی پس از دیگری، از دست میدهیم و ترس این میرودکه سیاست بهاینمعنا که باید در شرایطکنونی، با دنیا همآهنگ شد و به رنگ دنیای پیشرفتة روز درآمد، تحت عنوان ثانوی، عین دیانت ما گردد و عناوین ثانویّه تدریجاً تمام احکام اوّلیّة ما را ببلعند و هرگز هم سیر نشوند.